مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
کعبه از یمن قدمهای تو حیران شده است همۀ دهر برای تو غزلخوان شده است چه بگویم که در این صبح دل انگیز حضور آسمان در تب چشم تو پریشان شده است عرش تا فرش فلک تا به زمین در بند خم ابروی تو سرگشتۀ طوفان شده است حضرت عشق بفرما که دلم از شوقت کنج خال لب تو بیسر و سامان شده است این چه شوریست که در قلب زمین افتاده آسمان تا به زمین آیـنهبـندان شده است جـبـرئـیـل از دل آفـاق خـبـر مـیآورد از در بــاغ کــمـالات ثــمــر مـیآورد آسـمـان زیـر قـدمهـاش غزل میبـارید به لب غـنچـۀ تـوحـیـد عسل میبـاریـد دهن خلـق بر این غـنچـۀجـان وا مانده کـمــر مــاه ز رخــسـارۀ او تـا مــانـده نـام او مـایـۀ شـوریـدگـی افـلاک است زینت جنّت حق؛ زمزمۀ (لولاک)است لطف حـق کـنج لبـش آیـۀ تر میریـزد به کف پای نـبی قـرص قـمر میریزد رشـتـۀ مـوی تـو آئـیـنـۀ حـبـلالله است خنده بر کنج لب حضرت عبدالله است لات و عزّی ز تماشای رخت حیران است هبل انگار در این قافیه سرگردان است طاق کسری به طواف تو بهم میریزد ذکر زیـبای تو بر لوح و قـلم میریزد رحمت عالمیان حضرت خورشید سلام چـشـمـۀ بـیبـدل سـورۀ تـوحـیـد سـلام آمـدی تـا غــزلـی تـازه مـهــیـا بـشـود دشت با هر نـفـس نـاب تو دریـا بشود آسـمان غـرق تـمـاشای نگـاهت گـردد جهـل در زیر قـدمهـای تو رسوا بشود و خدا گـفت که این طـفـل کـرامت باید منـشاء خـیر و کـرامـات دو دنیا بشود آدم و انس و ملک ریـزه خـور احـسان سـفــرۀ خـلـق دلآرای مـسـیـحا بـشـود وخدا خواست که گلواژۀ اوصاف خودش چهـرۀ بیمـثـل حـضرت طـاهـا بـشود |